تبليغاتX
به درویشی قناعت کن که سلطانی خطر دارد



+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 10:10  توسط درویش  | 



 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 10:6  توسط درویش  | 



کاش می شد که آدما این همه رنگی نبودن

توی این دنیای پوچ پر از دو رنگی نبودن

کاش می شد که می دونستن زندگی واسه یه چیه

خود پرستی بت پرستی زندگی واسه یه کیه

کاش می شد که تو دلاشون بذر عشق و بپاشیم

دوستی و صفا و خوبی هممون با هم باشیم

کاش که این دورو زمونه به یکی وفا می کرد

طلب عشق و صفا و معرفت از ما می کرد

کاش که این دو روز دنیا هم نبود و کس نبود

توی این دنیای خالی آدمای پست نبود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 9:55  توسط درویش  | 



مرغ مسکین زندگی زیباست

خورد وخفتی نیست بی مقصود

می توان هر گونه کشتی راند بر دریا

می توان مستانه در مهتاب با یاری بلم بر خلوت ارام دریا راند

می توان زیر نگاه ماه با اواز قایقران تاری زد لبی بوسید

من در این گود سیاه وسرد وطوفانی نظر در جستجوی گوهری دارم

تارک زیبای صبح روشن فردای خود را تا بدان گوهر بیارایم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 9:50  توسط درویش  | 



 

روزی که به هم رسیدیم

          گفتی بارون خبرم کرد

گفتی که قاصدک عشق

           با غزل همسفرم کرد

روزی که پیش تو موندم

         همه عشقت مال من بود

پشت یک پنجره‌ی باز

         تو نگاهت پر غم بود

فکر می‌کردم که نمی‌‌شه

       بهارو فروخت به پاییز

مگه می‌شه که نگاهت

        بشه از کینه‌ها لبریز

یه روزی میاد که بارون

         مثل شبنم روی شیشه

بنویسه واسه چشمات

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 19:7  توسط درویش  | 



 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 19:6  توسط درویش  | 



www.salijoon.org   عکس های عاشقانه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 18:13  توسط درویش  | 



 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 18:11  توسط درویش  | 



 
           
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 18:10  توسط درویش  | 




 
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 18:10  توسط درویش  | 



 

آسمان رنگ خدا گشت بيا پر بزنيم


باغ خورشيدپرازچلچله هاگشت بياسربزنيم


فصل مهمان شدن پنجره ها يادت هست


پشت در جاي غريبيست بيا در بزنيم


يک نفر باز مرا در خود من مي خواند


پر پرواز نداريم که پرپر بزنيم


باز از مزرعه من بوي علف مي شنوم


جاي پروانه چه خاليست بيا پر بزنيم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 18:9  توسط درویش  | 



 
 

   

 

   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 18:7  توسط درویش  | 



 با عرض  تسلیت  به  تمامی  دوستان  عزیز

غم  از  دست دادن  دوستان  عزیز مان  کاظم جان  و  مرتضی جان

که  ناکام  از  بین  ما  رفتند  را  به  تمام  دوستان  تسلیت  عرض

می نمایم

جمعی از دوستان.مسلم. محسن. امیر. سعید. محمد. مهرداد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 9:38  توسط درویش  | 



1- هميشه نسبت به هم مؤدب باشيد، اين کار بسيار آسان است و در کيفيّت روابط‌‌تان تفاوت چشم‌گيري ايجاد مي‌کند.

2- زماني که براي نخستين بار همسرتان را ديديد و عاشقش شديد را به ياد بياوريد و نامه عاشقانه‌اي برايش بنويسيد و طي آن جزئيات آن خاطره را برايش بازسازي نماييد.

3- داخل اتومبيل همسرتان يادداشتي بگذاريد که روي آن نوشته شده : «عشق توست که چرخ‌هاي دنيا را مي‌چرخاند».

4- وقتي در هواي سرد با هم قدم مي‌زنيد کت‌تان را درآورده و بر روي شانه‌هايش بيندازيد.

5- به او بگوييد با تمام افرادي که تاکنون ديده‌ايد تفاوت چشم‌گيري دارد. اين موضوع در روابط‌تان تحوّل شگفت‌انگيزي به وجود خواهد آورد.


(يک زن خوب، الهام‌بخش مرد است. يک زن فوق‌العاده، نظر مرد را جلب مي‌کند، يک زن زيبا، مرد را شيفته خود مي‌کند. يک زن دل‌سوز، قلب مرد را مي‌ربايد...)
6- به پاس قدرداني از زحماتش، دستش را ببوسيد.

7- فکر کنيد که ديگر محبوب‌تان را نخواهيد ديد و پس از آن نامه عاشقانه بلندبالايي برايش بنويسيد و به او بگوييد او و عشقش براي شما چه معنا و جايگاهي دارد.

8- در کمد لباس‌هايش عطر بپاشيد.

9- اگر دلتان مي‌خواهد احساساتي برخورد کند، شما نيز با او احساساتي‌تر باشيد.

10- زمان، دل‌هاي شکسته را درمان مي‌کند!

11- به نقطه ضعف‌هاي همسرتان پي ‌ببريد و زماني که بين شما مشکلي پيش مي‌آيد، انگشت روي آنها نگذاريد.

12- دفترچه‌اي از حوادث جالبي که برايتان رخ داده است درست کنيد و زماني که او نياز به کمي تجديد روحيه و تفريح دارد آن را در اختيارش بگذاريد.

13- همين امشب به هنگام صرف شام در دهان همسرتان لقمه بگذاريد.

14- با او مانند يک انسان رفتار کنيد نه يک شيء.

15- با او به عنوان مهم‌ترين شخصيّت دنيا برخورد کنيد.


(در صورتي که با افرادي که دوستشان داريد هم‌دردي کنيد، آنها بيشتر مجذوب شما مي‌شوند).
16- براي حفظ سلامتي‌اش از هيچ‌کاري دريغ نکنيد.

17- وقتي روز بدي را پشت سر گذاشته‌ايد سرتان را روي شانه‌هاي او بگذاريد و يک دل سير گريه کنيد.

18- با همديگر از فرزندانتان مراقبت کنيد.

19- هرگاه مي‌خواهد از خانه خارج شود تا جلوي در خانه دنبالش رفته و او را بدرقه کنيد.

20- هرگاه يک مشاجره لفظي بين شما پيش آمد زود همه چيز را فراموش کنيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 9:28  توسط درویش  | 



سراغت را از شقایق های وحشی گرفتم

گفتند: ما خواب بودیم کسی را ندیده ایم

به باران گفتم من نگاهی را گم کرده ام تو ان را ندیده ای؟

کلامش بارش سکوت بود

حال من مانده ام با کوله باری از یادها و تنهایی ها

وغروبی دیگر که انعکاسی از نگاه توست

برگرد ای غریبه من بیمار نگاه خاموشت هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 9:24  توسط درویش  | 



گریه

     در چشمان من طوفان غم دارد

                ولی خنده بر لب می زنم

                             تا کس نداند راز من

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 9:9  توسط درویش  | 



 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 9:8  توسط درویش  | 



 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 
 جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 9:3  توسط درویش  | 



 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:12  توسط درویش  | 



 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:11  توسط درویش  | 



+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:10  توسط درویش  | 



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:9  توسط درویش  | 



+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:8  توسط درویش  | 



بوووووووووس می دی
                                               
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:5  توسط درویش  | 



                              یک نگاهم به آسمان

                                                              یک نگاهم به جاده    

                            منتظر شنیدن صدای پایات

                                                      به انتظار دیدنت نشسته ام 

                           آتش اشتیاق با تو بودن

                                                        درد لحظه های بی کسی  

                           عذاب عشقت را با جان خریده ام

                                                          به انتظار دیدنت نشسته ام 

                             لحظه ها را می شمارم

                                                                   تا برگشتن تو     

                         هر اندازه این انتظار طولانی باشد

                                                         به انتظار دیدنت نشسته ام  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:55  توسط درویش  | 



 

نمی خوام که باز بیایی،

اون چشاتو من ببینم

خاطرات باز جون بگیرن،

باز دوباره من بمیرم

 

نمی خوام که باز بیایی،

توی تاریکیم بسوزی

آخه حیفه تو عزیزم،

که با من... با من بمونی

 

عزیزم سرت سلامت،

هر جا رفتی هر جا هستی

برو که دنیا دو روزه،

قلب تو هیچ وقت نسوزه

 

نازنین اینو نگفتم،

که تو رو گریون ببینم

الهی برات بمیرم،

اشکتو هیچ وقت نبینم

 

عزیزم اینو می خونم،

که دلم آروم بگیره

آخه طفلکی می سوزه،

طفلکی بی تو می سوزه

 

 

پری ناز کوچولو،

نگو قسمتم همین بود

نگو سرنوشت نوشته،

سهم من از تو همین بود

 

عزیزم غمت نباشه،

برو که رو برو نوره

برو ما تنها می شینیم،

واسه ی عشقت می میریم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:6  توسط درویش  | 



 



+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:22  توسط درویش  | 



+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:16  توسط درویش  | 



 

 

 

دلمو دادم به                 تو،تا(ما)بشیم

دلمو دادم به تو،تا         دیگه تنها نباشم

دلمو دادم به تو،چون     تو چشات دریارودیدم

دلمو دادم به تو،تاهمه وقت یارهمیشگیم باشی

دلمو دادم به تو،چون میدونم تنهام نمی زاری

دلمو دادم به تو،تا احساسم رو گم نکنم

دلمو دادم به تو،تا آرزوهام بشی

دلمو دادم به تو،تایکی بشیم

دلمو دادم به تو،تنها تو

دلمو دادم به تو،

تنها تو...

تو..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:9  توسط درویش  | 




 

 

توی قلب من تویی، اینو هیچکس نمیدونه

 
از دوتا چشمه سیات اینو هیچکس نمی خونه

 
دل خستم شب و روز هی سراغ از تو میگیره

 
اگر ترکم بکنی دیگه از غصه میمیره



تا صبح از عشق تو بیدار منم

 
عاشق لحظه ی دیدار منم

 
اگر صدبارم برام نازبکنی

 
ناز چشماتو خریدار منم

 

حالا این ور دنیا، تک و تنها نشستی

 
واسه دستای سردم نیست گرمی دستی

 
هر شب تا سپیده خوابترو میبینم

 
شاید که بیایی چشم برات میشینم

 
تابیایی پربزنی دوباره پرواز بکنی

 
واسه این قلب شکسته عشق رو آغاز بکنی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:36  توسط درویش  |